مرتضى مطهرى

54

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بايد به همان اصل تصادف در تاريخ معتقد باشيم . ولى اگر به نوعى همبستگى قائل شديم ، همبستگى دوگونه است : يك وقت همبستگى از قبيل همبستگى مكانيكى و ماشينى است كه اجزاء يك ماشين يا يك كارخانه را به يكديگر وابسته كرده‌اند ؛ اينها به همديگر بسته هستند و در نتيجه ، تغيير در يك جا منشأ تغيير در جاى ديگر مىشود ، از قبيل روابطى كه اجسام سبك و سنگين [ با هم دارند ] چنان كه اگر يك كفهء ترازو را سنگين كنيم كفهء ديگر بالا مىآيد و بالعكس ؛ يك چنين روابط فيزيكى با يكديگر دارند . اين يك نوع ارتباط است . مثلًا همين نظريهء ماركسيستى براساس وابستگى افراد اجتماع با يكديگر است اما وابستگى در حد وابستگى ماشينى . مطابق اين نظريه ، ابزار توليد قهراً تكامل پيدا مىكند . قهراً تأثير عوامل خيلى شبيه تأثير عوامل مكانيكى است ، چون براى انسان همچنين چيزى قائل هستند و براى وجدان انسان اصالتى قائل نيستند . ابزار توليد در يك مرحله‌اى هست . محصول توليد بايد به شكلى توزيع و تقسيم بشود . اين بايد براساس يك قانون باشد . قانون وضع مىشود براى اينكه اين تقسيم و توزيع [ صورت بگيرد . ] بعد ابزار توليد تكامل پيدا مىكند . وقتى كه تكامل پيدا كرد ، وضع توليد تغيير مىكند و مثلًا محصول بيشتر مىشود . آنگاه توزيع سابق ديگر كافى نيست ، به شكل ديگرى بايد توزيع بشود . بنابراين قانون ديگرى لازم است ، مقرراتى كه با وضع جديد سازگار باشد . ( و در اينجا نمىتوانند توجيه كنند كه آن جامعهء اشتراك اوليه چگونه يك دفعه متحول شد . ناچار بايد بگويند كه چگونه متحول شد . اين چگونگى را توضيح نداده‌اند . ) گروهى كه از وضع موجود منتفع هستند خودبه خود و مكانيكى وار طرفدار بقاى وضع موجود و قوانين موجود مىشوند ، و گروهى كه سود خود را در تغيير مىبينند قهراً روشنفكر مىشوند . گروه اول خودبه خود مرتجع و تاريك فكر مىشوند ، وجدانشان يك وجدان منحط مىشود و مىخواهند جامعه را در وضع موجود نگاه دارند ، و گروه دوم طبعاً وضع زندگيشان آنها را روشنفكر مىكند و مسئلهء روشنفكرى ماسواى مسئلهء سواد و معلومات و اين حرفهاست و هيچ به سواد و معلومات مربوط نيست . از نظر اينها ممكن است كسى بىسواد باشد و روشنفكر ، و ممكن است باسواد باشد و تاريك فكر . مبارزه قهراً در مىگيرد ( باز قهراً در مىگيرد ) ، شكل قهرى دارد بدون اينكه هدف داشته باشد ، جبرى و قهرى صورت مىگيرد آنچنان كه عوامل مكانيكى تأثيرشان جبرى و قهرى است . اگر شما سه كيلو بار را در يك كفهء ترازو بگذاريد و دو كيلو و نهصد و نود و نه گرم را در كفهء ديگر بگذاريد و بعد التماس كنيد كه اين يك گرمْ ديگر چيزى نيست ، خواهش مىكنم پايين برو ، پايين نمىرود ؛ او حسابش مشخص است ، تا آن يك گرم ديگر را در آن كفهء ترازو نگذاريد محال است پايين برود . پس يك مشخّص تأثير عوامل مكانيكى ، جنبهء قهرى و جبرى آن و مشخّص ديگرش جنبهء بىهدفى آن است . اين كفه كه بلند مىشود هدف ندارد ، كشيده مىشود ، نيرو بر آن وارد مىشود ، نه اينكه هدف دارد و مىخواهد به آسمان نزديك شود .